مقاله

بالاخره نخستین مقاله‌ را پابلیش کردیم. و البته دو هفته‌ای بود که بعدش افسردگی گرفتیم و کار نکردیم :) خلاصه‌اش که برویم برای بعدی ببینیم چه می‌شود!

مقاله! حالا اگر خیلی براتون جالب بود می‌تونم بفرستمش براتون :)

Saturday Song 2

Remember when it rained
Vocal: Josh Groban
By: Groban, Eric Mouquet

ترانه‌ی شنبه‌ی این هفته کمی دیرتر از حد معمول تقدیم می‌شود. اوضاع کمی شلوغ است، هم اثاث‌کشی هست و هم کارهای آخر ترم. کمی هم گویا زیادی لی‌لی به لالایمان گذاشته‌اند، خیر سرمان افسردگی پس از موفقیت نصیبمان شده است (این طور که دوستان می‌گویند)!

خلاصه، عرض شود که ترانه‌ای که تقدیم می‌کنم، بسیار پر خاطره است. کمی غمگین است و به حال و هوایم می‌آید البته!
نام این ترانه به یاد روز بارانی است. آقا جاش گروبن آن را خوانده است. پارسال همین موقع‌ها هم این را در کنسرتی که در شهر ما داشت به طور زنده اجرا کرد… الحق و الانصاف صدای پر و گرمی دارد. نت‌های پایانی… وای از آن فریاد‌های پایانی….

شاد زیید

Saturday Song 1

اندر اتفاقات سوشی‌بار

در یکی از شب‌های بهاری (!)‌ آریزونا، 5 تا دانشجوی تحصیلات تکمیلی ایرانی جهت خوردن سوشی به یک سوشی‌- بار رفتند! خیر این نوشته قرار نیست در مورد مزه‌ی سوشی یا بهترین سوشی‌بار منطقه باشد!

غذا‌ها صرف شدند تا این‌که نوبت به چک رسید. صورت حساب را آوردند و ما ترجیحمان این بود که این صورت حساب هر کس برای خودش بیاید. به دلایلی به اطلاع ما رساندند که امکانش نیست! و سپس پیشخدمت عزیز قصه‌ی ما فرمودند:
Let me do the math for you
و خودکار از جیبشان در آوردند!
{خنده‌ی حضار!}

ترانه‌ی شنبه

از این به بعد سعی‌ می‌کنم هفته‌ای یک ترانه (آن هم در روز شنبه) در بلاگ بگذارم و با هم گوش کنیم. معمولا ترانه‌ای خواهد بود که در آن هفته یا آن روز زیادتر از حد معمول به آن گوش کرده باشم. می‌تواند جدید باشد، قدیمی باشد، سنتی باشد، پاپ باشد…ایرانی، بی‌کلام… خلاصه‌اش این است که محدودیتی برای خودم نمی‌گذارم.

اولین ترانه‌ی این سری را با آهنگ رفتم که رفتم از ساخته‌های آقای تجویدی شروع می‌کنم. شعرش از معینی کرمانشاهی است و خانم مرضیه هم آن را اجرا کرده. البته من اجرای تکنوازی پیانوی آن را که اقای آرش بهزادی تنظیم و اجرا کرده‌اند با شما بخش می‌کنم.

رفتم که رفتم
آهنگساز: تجویدی
ترانه‌سرا: معینی کرمانشاهی
خواننده: بانو مرضیه

This is a rough translation of my latest poem:

Colors are all flying around
and how magical is the combination of dark and light
and a moved spirit will cause a heavy heart to move (beat)

Your hands are racing and I am all gone..
And an incredible movement runs in my vein and strings..

Let’s mix the differences and bring out the essence of humanity with the flow of emotions,
and make a piece from it. A piece that can serve as rainbow bridge that connects us
A rainbow that is the sign of the love that shines on my tears.

There is a peace in my head, your mystical notes has enticed my head and forced it into silence.
And our eyes are there to tell the story.

04/18/2012

ر ِنگِ رنگ در رنگ

رنگ در رنگ می‌آمیزد
و معجزه‌ایست ترکیب روشن و تیره.
روح است که باید به جنبش بیفتد
تا قلب ِ حتی فسرده هم به تپش افتد

دستانت می‌دوند و من می‌روم
و جوششی چنین شگرف
بر تار و پود وجود نازک من می‌دود

باید از سرنوشت چنین انتقام گرفت:
باید آمیخت تفاوت‌ها را
و جوهر آدمی را به قلیان احسان بیرون کشید
و از آن‌ قطعه‌ای ساخت که پیوند دهد
و پلی باشد که دوری‌ها را با
رنگین‌کمانی که حاصل تابش مهر بر بارش اشک است،
به الفت و هم‌آغوشی رساند.

سرم را درد فرا گرفته است بانو
و افسون نت‌های سحر‌انگیز تو
وادارش کرده به سکوت
آری، نگاه کافی است برای شرح ماجرا

18 آپریل 2012
اتاق تمرین- دانشگاه ایالتی آریزونا

تقدیم به میم که آغازگر “ما”ست.