ترانه‌های آخر هفته‌ای – نمی‌دانم چه در پیمانه کردی

نمی‌دانم چه در پیمانه کردی جانم
تو لیلی‌وش مرا دیوانه کردی جانم
چه شد در دل من جا گرفتی
مکان در خانه‌ی ویرانه کردی جانم
زدی از هر طرف، آتش به جانم
مرا بیچاره چون پروانه کردی جانم
ای یار سنگین دلم،
لعبت خوشگلم
سرو پا در گلم
به فقیران نظر، شاهانه کردی جانم

تصنیفی است از عارف قزوینی که به شخصه علاقه‌ی خاصی به تصنیف‌هایش دارم. شما از خون جوانان وطن لاله دمیده‌اش را بگیرید و بیایید برسید به از کفم رها شد قرار دل (خصوصا با صدای سیما مافیها).

حالا این تصنیف را با چند صدا برایتان می‌گذارم. اجراها به نظرم یکی از دیگری بهتر است و مطابق معمول طبع من به اجراهای گل‌هایی نزدیک‌تر.

با صدای خانم پریسا: (کیفیت معمولی، امکان دانلود موجود است)

http://www.iransong.com/song/35728.htm

با صدای مرحوم عبدالله دوامی (بدون آهنگ)

http://iranseda.ir/FullGanjine/?g=657896&s

با صدای الهه: (اجرای گلها):

با صدای سیما بینا (گلها و به گمانم بهترین اجرا باشد)

http://radio-golha.mihanblog.com/post/1191

با صدای محمد معتمدی: (تحت نظارت محمد‌رضا لطفی)

 

لحظه – ترانه‌ی شنبه

گاهی برای یک شعر یا یک آهنگ اینقدر حرف داری بزنی که آخرش می‌مونی از کجا باید شروع کنی. هی می‌نویسی باز پاک می‌کنی. می‌ری خط بعد و دوباره برمی‌گردی و می‌بینی حق مطلب رو ادا نکردی. چون یک آهنگ دست می‌گذاره روی یک حسی که شاید دوست داشتی در موردش حرف بزنی ولی نزدی (خواسته یا ناخواسته) گاهی سعی کردی در لابه‌لای واژه‌ها و نوشته‌هات بنویسی‌اش ولی اونجوری که باید گفته بشه، پرداخته نشده. بعد کم کم از گفتنش ناامید می‌شی و یک روز خیلی اتفاقی، در بین سطور نوشته‌ی دیگران پیداش می‌کنی و فکر می‌کنی با خودت که شاید دلیل این که نتونستی بنویسیش اینه که به بهترین نحو یکی بیانش کرده.

آهنگ یکشنبه‌ی این هفته از قضا نه قدیمی است و نه نوستالژیک. احسان خواجه امیری در آلبوم عاشقانه‌هاش خونده. نام آهنگ لحظه است و ترانه‌سراش روزبه بمانی است و آهنگسازش هم علیرضا افکاری و هومن نامداری هم تنظیمش کرده. کلا آلبوم زیبایی است به نظرم، چندین آهنگ آروم داره که دوست دارم ولی این آهنگ لحظه یک چیزی دیگه است.

از اون آهنگ‌هایی است که دم غروب نباید گوش کردش، وقتی که آسمون هم دلخون شده.

 

 

ترانه‌ی شنبه 6

شب‌ها قبل از خواب سعی می‌کنم یک ساعت کتاب بخوانم و صبح‌ها  پس از بیداری نیم تا یک ساعت.  دیشب کمی زودتر رفتم به بستر خواب تا بتوانم بیشتر کتاب بخوانم اما … یوتوب را که باز کردم همان و سه ساعت آهنگ گوش کردن همان

از آهنگ کاروسوی پاواروتی شروع شد و تا بیداد خزان مرضیه پیش رفت… همه  عالی بودند تا این‌که یک ویولن نوازی از استاد تجویدی گوش کردم… شروع کرد ویولن زدن و ناگهان با یک صدای بغض‌آلودی گفت

ببخشید من صدا ندارم… اما دلم می‌خواد بخونم

با چنان دردی این جمله را گفت که همه ذرات وجودم فریاد شد… رفتم و بار سفر بستم را خواند…حیف که ویدیو کامل نبود ولی چنان مرا زیر و زبر کرد که حتی امروز صبح هم که از خواب بیدار شده‌ام همچنان بارش را به دوش می‌کشم و توی گویی که وارث ان‌ غم شدم… به قول این فرنگی‌ها مصیبت همراه می‌خواهد… من هم به رسم این عزیزان این غم را با شما تقسیم می‌کنم

رفتم و بار سفر بستم
با ویولن و صدای استاد تجویدی

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد/ که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد

1-
زندگی را عکس‌ها می‌سازند و عطر‌ها. آن‌چه از بستر حوادث برمی‌خیزد و در دل و جان ذهن ما جا خشک می‌کند یکی یا ترکیبی از این سه است.

صبح است و نشسته‌ام به تماشای طلوع خورشید اما برآمدن آفتاب بر پهنه‌ی آسمان مرا به یاد مهر می‌اندازد و مهر آن‌گاه برایم آن‌گاه بی‌اندازه می‌شود که یاد آغوش مادر می‌افتم. و جای در اعماق وجودم درد می‌گیرد و جایی میان تردید‌ها و دریغ‌ها آرامشی بی‌رقیب را بازمی‌یابم…

صندوقچه‌ی خاطرات را زیر و رو می‌کنم و خیره به آسمان آبی و ابرهایی که اسمان را پر کرده‌اند در عکس‌ها و نقش‌های آویزان بر دل و ذهنم را زیر و رو می‌کنم. اما آرامم نمی‌کند. من بوی مادرم را جا گذاشته‌ام..

2-
آهنگی که دوست دارم هنگام خواندن این نوشته به آن گوش کنید مرغ سحر است.

3-
هوای آریزونا این روزها ابری است (همراه با رگبار پراکنده!). و به قول دوستی شما زمانی مطمین می‌شوید که در اریزونا هستید که با دو قطره آب، استتوس فیس‌بوک همه‌ی دوستان شما واژه‌ی باران دارد!

شاد زیید

پی‌نوشت:
1- خانه‌ام 15 روز مهلت دارد که برای خودش صاحبی جدید دست و پا کند و مرا از غم برهاند!
2- شروع کرده‌ام به مکاتباتی تا بتوانم وبلاگی را که مرحوم کردند! پس بگیرم. ببینیم چه می‌شود…
3- عنوان نوشته بیتی است از فاضل نظری

 

Saturday Music

This week, I was inclined toward sharing a Persian Folk music since I listened to couple of pieces during the week but then on Friday a timeless sonata from Beethoven rose and once again the colorful magic of black and white keys enchanted my soul.

There is something about Beethoven. I understand him. I can feel his hopes and despairs, his blissful moments and his pain hidden between the musical staff.

So today I am going to share with you the joy of listening to Beethoven’s Tempest (Sonata)- 3rd Movement in D-minor.

It is performed by Wilhelm Kempff. Kempff is among the most eminent German pianists in 20 th century. He is specially recognized for his interpretations of Beethoven’s and Schubert’s music.

 

از پگاه تا فرونشستن خورشید

و باد می‌وزد میان دو آغوش، که در‌هم‌تنیده‌اند حتی اگر میانشان فاصله‌ای باشد میان طلوع و غروب خورشید. این‌که کجا خواهی بود و کجا خواهم رفت و با که خواهی بود و با که خواهم نشست را نمی‌دانم. این که میان کدام دره یا در هنگامه‌ی فتح کدام قله یادت خواهم کرد، پرسشی است بی‌پاسخ. ولی بانو، تمام خلوتم را که برای روز مبادا کنار گذاشته بودم خرج بودن ِ تو کردم که بی‌دریغ بسپارمت به دست سرنوشت. بسپارمت به دست موج‌های تقدیر و تصمیم که هم رای با درایت، رای دادند به یک دوری دیگر.

درهم‌تنیدگی ِ من و تو به رسم افسانه‌هاست. پیوستگی من و تو به شیوه‌ی تار و پود است. افسانه‌ی من و تو همان چند ستاره‌ایست که می‌دانیم نقش من و تو را کشیده است بر طاق پر برق آسمان ِ این کویر  (که از قضای روزگار ما هم قابش گرفتیم).
روزی من بودم و تو. من رها، تو رها. و نگاهی آمد که گره زد و نقش بست از پی پیچش تار و پودمان به هم، تصویر خوش آب و رنگ ما. و این قالی را روزگار آویخت بر دیوار نگارخانه‌ی مهرورزان تاریخ.

خورشید ما برآمد و مهری بود در آسمان، نوبتش سر آمد و دست بر زمین زد، تو خوش باش بانو.

شبت خوش.

موسیقی هفته:

A Thousand years
(Christina Perry)
Covered by Piano and Cello

 

Saturday Song 2

Remember when it rained
Vocal: Josh Groban
By: Groban, Eric Mouquet

ترانه‌ی شنبه‌ی این هفته کمی دیرتر از حد معمول تقدیم می‌شود. اوضاع کمی شلوغ است، هم اثاث‌کشی هست و هم کارهای آخر ترم. کمی هم گویا زیادی لی‌لی به لالایمان گذاشته‌اند، خیر سرمان افسردگی پس از موفقیت نصیبمان شده است (این طور که دوستان می‌گویند)!

خلاصه، عرض شود که ترانه‌ای که تقدیم می‌کنم، بسیار پر خاطره است. کمی غمگین است و به حال و هوایم می‌آید البته!
نام این ترانه به یاد روز بارانی است. آقا جاش گروبن آن را خوانده است. پارسال همین موقع‌ها هم این را در کنسرتی که در شهر ما داشت به طور زنده اجرا کرد… الحق و الانصاف صدای پر و گرمی دارد. نت‌های پایانی… وای از آن فریاد‌های پایانی….

شاد زیید

Saturday Song 1

 

ترانه‌ی شنبه

از این به بعد سعی‌ می‌کنم هفته‌ای یک ترانه (آن هم در روز شنبه) در بلاگ بگذارم و با هم گوش کنیم. معمولا ترانه‌ای خواهد بود که در آن هفته یا آن روز زیادتر از حد معمول به آن گوش کرده باشم. می‌تواند جدید باشد، قدیمی باشد، سنتی باشد، پاپ باشد…ایرانی، بی‌کلام… خلاصه‌اش این است که محدودیتی برای خودم نمی‌گذارم.

اولین ترانه‌ی این سری را با آهنگ رفتم که رفتم از ساخته‌های آقای تجویدی شروع می‌کنم. شعرش از معینی کرمانشاهی است و خانم مرضیه هم آن را اجرا کرده. البته من اجرای تکنوازی پیانوی آن را که اقای آرش بهزادی تنظیم و اجرا کرده‌اند با شما بخش می‌کنم.

رفتم که رفتم
آهنگساز: تجویدی
ترانه‌سرا: معینی کرمانشاهی
خواننده: بانو مرضیه